تبليغاتX
بندر زیبای من
بندر زیبای من
قالب وبلاگ

خلـیـــــــــــــــــــــــــج

همیــــــــــــــــــــــــیشه

فـــــــــــــــــــــــــــــــــــارس

[ دوشنبه 11 اردیبهشت1391 ] [ 12:15 ] [ heshmat ] [ ]

سلام خوووبین خوووشین چه خبرااا امیدوااارم عیدی که گذشت بهتووون خووش گذشته باشه

خووو بیا با این شلووغی 13 به درمووون هم نشد اینجا بموونیم حالا خودمووون نخواستیم بموونیم چون ما دیگه به در شده بودیم داشتیم برمیگشتیم نیشخند

اسم این گل رو نپرسید که نمیدووونم نیشخند

ببینید من چه بچه خووبی شدم دیگه راجع به عکساا پر حرفی نمیکنم نیشخند

زشته چشاااتووون رو زوووم نکنین چیز خاصی نیست نیشخند

اینجا اینم میچسبه هااا فقط من نبینموتووون که مخالفم حالا یه پک هم بده ما بکشیم ..  همین شما هستین که ما رو منحرف می کنین حالا ما یه چی گفتیم شما نباید اصرار کنی بیا بکش  نیشخند دیگه زیاادی نکش تنباکوووش تمووم شد زبان

حرفی واسه ی گفتن نیست فقط اینجا باشی چیز دیگست تا عکساارو ببینی

راستی آدمااای عشقوولکی هم پذیرفته میشن .. ای منحرف فقط در حد قدم زدن نیشخند زبان نیشخند

با تشکر از عکاس جنوبی ها از خود راضی

[ یکشنبه 20 فروردین1391 ] [ 12:33 ] [ heshmat ] [ ]
سلاااااااااااااااام

امیدوارم حالتووووووون خووووب باشه باید ببخشید توی این چند مدت بهتوووون سر نزدم

این وبلاگ رو میزااارم واسه مطالب بندر خوووودموووون

از این به بعد مطالب و سوژه ها رو توووی وبلاگ پسرخاله ها دنبال کنید یعنی من و خان داداش

اینم آدرسش :

فوتو بلاگ پسرخاله ها


در اسرع وقت بهتوووون سر میزنم

پیشاااپیش هم عیدتوووون مبااااارک

[ سه شنبه 23 اسفند1390 ] [ 15:42 ] [ heshmat ] [ ]

این عکس رو یکشنبه از ساحل سورو گرفتم چشمک

در مورد اوون دو نفر هم بگم یه موقع فکر بد نکنین مادر و پسر هستن قهقهه

یه چند رووزی نیستم فعلا خداحافظ حالا شاید هم بوودم ولی مثل قبل نیستم عزت زیاد قلبخجالتماچنیشخند

[ چهارشنبه 17 اسفند1390 ] [ 0:59 ] [ heshmat ] [ ]

اووووف اووووف اووون موقع هاا از ایناا میخوووردیم آی چه حااالی میداااد نیشخند

مزیت هااایی هم دااشت مثل : قیمت مناسب . مزه ی عالی . از همه مهمتر اینکه بعد از نووش جاان کردن بستنی با پووستش نه با جلدش نه بابا با قوووطیش نه اینم نه با تنگش  ... زبان حالا هر چی میگن خلاصه با همین بااازی می کردیم  نیشخند


با این برگه امتحان املاء و انشاء میدااادیم از خود راضی

یادم میااد اول دبستان بودم خانم معلممووون املاء میگرفت بعد به خاطر یکی بچه ها که مریض بوود حالش خوب نبود درسش رو هم نخونده بوود کمکموون میکرد بعضی از کلمات رو روی تخته مینوشت نیشخند

استکان رو نوشت روی تخته من از روی تخته هم اشتباه نوشتم .. از همووون موقع دیگه املام قوی شد زبان نیشخند

درمورد انشاء هم بگم من انشاء نویس خووبی نبوودم و نخواهم شد همش این و اون واسم مینوشتن نیشخند .. سر جلسه امتحاان هم نمیدوونم چطووری مینوشتم که قبول میشدم تعجب نیشخند



بقیه ادامه مطلب



ادامه مطلب
[ شنبه 13 اسفند1390 ] [ 0:8 ] [ heshmat ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

امکانات وب
فروش بک لینک